قدرت عادت

قدرت عادت

قدرت عادت

این کتاب به سه بخش تقسیم می شود، بخش اول بر روی این موضوع تمرکز می کند که عادت ها چگونه در زندگی افراد ظاهر می شود. این بخش در مورد عصب شناسی شکل گیری عادت، چگونگی عادت های جدید و تغییر عادت های قدیمی و روش ها بحث می کند، نظیر مورد آن، مرد تبلیغات است که مسواک زدن را از یک کار ناشناخته تبدیل به یک تبدیل به یک دغدغه  عمومی کرد. این بخش نشان می دهد که چگونه شرکت پروکتر اند گمبل با استفاده از تمایلات عادتی مشتریان، یک اسپری به نام فبریز را تبدیل به یک تجارت یک میلیارد دلاری کرد، چگونه معتادان گمنام الکل با حمله به عادت ها در مرکز اعتیاد، زندگی شان را تغییر می دهند، این که چگونه مربی تونی دانگی، روند زوال بدترین تیم در لیگ فوتبال ملی را با تمرکز بر روی واکنش های خودکار بازیکنانش به سرنخ های جزئی روی زمین بازی، به حرکت در مسیر موفقیت تغییر داد.

دومین بخش، عادت های شرکت ها و سازمان های موفق را بررسی می کند. این بخش جزییاتی را ارائه می دهد راجع به اینکه چگونه یک مدیر اجرایی به نام پاول اونیل- قبل از اینکه وزیر دارایی شود- یک کارخانه آلومینیوم که برای بقا دست و پا می زد را با تمرکز بر روی یک عادت زیربنایی در " میانگین صنعتی داو جونز" تبدیل به تولید کننده شده بودند، یک دانش آموز ترک تحصیل کرده را تبدیل به مدیری برتر کرد. این بخش شرح می دهد که چرا وقتی عادت های سازمانی یک بیمارستان آنطور که پیش بینی می شود عمل نمی کنند، حتی با استعدادترین جراحان هم ممکن است اشتباهات فاجعه باری را مرتکب شوند.

در بخش سوم هم به عادت های جوامع می نگرد. این بخش شرح می دهد که چگونه مارتین لوتر کینگ جی آر و جنبش های حقوق مدنی تا حدودی از طریق تغییر عادت های اجتماعی مونتگومری آلاباما، موفق شدند و اینکه چرا یک تمرکز مشابه به کشیشی جوان به نام ریک وارن کمک کرد تا بزرگترین کلیسای کشور را در دره سادلبک کالیفرنیا بسازد. در پایان این بخش به بحث درباره سوالات اخلاقی پیچیده پرداخته می شود؛ نظیر اینکه آیا اگر قاتلی در انگلستان بتواند به طور قانع کننده اس بحث کند که عادت های او بودند که او را به سمت کشتن سوق دادند، می بایست آزاد شود یا خیر.

هر فصل به یک بحث اصلی می پردازد و آن اینکه عادت ها می توانند تغییر کنند، اگر ما بتوانیم بفهمیم که چگونه کار می کنند.

این کتاب صدها پژوهش دانشگاهی، مصاحبه با بیش از سیصد دانشمند و مدیر اجرایی، تحقیقات انحام شده در تعداد زیادی شرکت را با خود یدک می کشد. 

این کتاب روی عادت هایی تمرکز می کند که به صورت تکنیکی تعریف شده اند: انتخاب هایی که  همه ما زمان هایی انجام می دهیم، بعد دیگر در مورد آنها فکر نمی کنیم، ولی اغلب هر روز همچنان آن ها را انجام می دهیم. در یک زمانیف همه ما وقتی که به دفتر کاری مان رسیدیم، به طور آگاهانه تصمیم گرفته ایم که چقدر بخوریم و روی چه چیزی تمرکز کنیم، هر چند وقت یکبار نوشیدنی خاصی بنوشیم یا اینکه چه موقع برای دویدن نرم بیرون برویم. بعد انتخاب کردن را متوفق کردیم و رفتار خودکار شد. این نتیجه طبیعی عصب شناسی ماست و با درک این که این اتفاق چگونه می افتد، می توانید آن الگوها را به هر طریقی که می خواهید بازسازی کنید.

در عرض یک دهه گذشته، درک ما از عصب شناسی و روانشناسی عادت ها در زندگی، جوامع، سازمان های ما کار می کنند، چنان گسترش یافته است که پنجاه سال پیش حتی تصور آن را هم نمی توانستیم بکنیم.

اکنون، اینکه عادت ها چرا ظاهر می شوند، چگونه تغییر می کنند و علم مکانیکی عامل آن را می دانیم. ما می دانیم چگونه آنها را بخش بندی کرده و برای ویژگی هایمان بازسازی شان کنیم. می دانیم که چه کار کنیم تا مردم کمتر بخورند، بیشتر ورزش کنند، با بهره وری بیشتری کار کنند و زندگی سالم تری داشته باشند. دگرگون کردن یک عادت الزاما کار ساده یا سریعی نیست. هیچ وقت ساده نخواهد بود. ولی امکان پذیر است و اکنون می فهمیم که  چگونه این کار امکان پذیر است.

در پاییز سال 1993 مری که باعث شد همه دانسته های ما در مورد عادت ها دگرگون شود، برای یک قرار برنامه ریزی شده قدم به درون آزمایشگاهی در سن دیه گو گذاشت. 

او کهنسال بود، قدش از شش پا بیشتر بود و پیراهن آبی دگمه دار مرتبی پوشیده بود. موهای سفید پرپشتش حس حسادت را درد هر شرکت کننده پنجاهمین گردهمایی دبیرستان برمی انگیخت. آرتروز باعث شده بود هنگام قدم زدن در راهروی ازمایشگاه کمی بلنگد. او دست همسرش را گرفته بود و به آهستگی راه می رفت، گویی مطمئن نبود که هر قدم تازه برای او چه به همراه خواهد آورد.

حدود یک سال قبل، یوجین پاولی، یا ان طور که بعدها در ادبیات پزشکی شناخته شد" ای. پی"، در پلایا دل ری در منزل بود و برای شام آماده می شد که همسرش در مورد پسرشان مایکل صحبت کرد که می خواست به آنان سربزند.

یوجین سوال کرد:" مایکل کیست؟"

بورلی، همسرش جواب داد:" بچه ات، می دانی، همان که ما با هم بزرگش کردیم!"

یوجین نگاه مبهمی به او کرد و پرسید:" او کیست؟"

روز بعد، حال یوجین به هم خورد و دچار دل پیچه شد. در عرض بیست و چهار ساعت، بدن او آن قدر اب از دست داد که بورلی وحشت زده او ار به اتاق اورژانس برد. دمای بدنش در حال افزایش بود و به 105 درجه فارنهایت رسید و دچار هذیان گویی شد، فریاد می زد و... 

دکتر ها به همسرش گفتند که در مورد آسیبی که به سیستم عصبی نخاعی او وارد شده است کاری از دستشان بر نمی آید، بوجین به کما رفت و به مدت ده روز با مرگ دست و پنجه نرم می کرد. بعد از مصرف داروها در کمال ناباوری یوجین به اندازه کافی خوب شد تا یکسری آزمایش بدهد. حالات عادی و حرکات عادی بدن او برگشته بود و در عرض یک هفته می توانست که غذا ها را قورت بدهد و می توانست صحبت کند.

او به جریان عادی زندگی برگشته بود و آنقدر حالش خوب بود که می توانست درباره نمایش برنامه های تلویزیونی شکایت کند و در مورد کسل کننده بودن بعضی برنامه ها نظر بدهد.

دکتری به بورلی گفت:" من فکر نمی کنم تا به حال دیده باشم که کسی این گونه به زندگی برگشته باشد. باید بگویم که این شگفت انگیز است."

و...

برای مطالعه ادامه داستان می توانید متن کامل پی دی اف کتاب را از لینک زیر دریافت کنید:

فایل pdfکتاب

در ادامه بیشتر بخوانید:

1- جامعه شناسی خودمانی         2- قدرت بیان         3- جنگجوی درون       4- انتخاب ها و اعتماد به نفس      5- درمان زخم های عاطفی 


ارسال نظر

نام (اختیاری)

ایمیل (ضروری)

نظر